تبليغاتX
glamours GiRl

glamours GiRl

هستم

یه سلام با طمع اب طالبی خنک به دوستای گلم ...

خوبین؟؟شکر خدا ما هم بدک نیستیم به لطف بعضیا!!

الان از  کافی نت دارم آپ می کنم !اخه صبح که از خونمون رفتم برم نت سرعت نت 9 کیلو بایت بود!یه لحظه تصور کنین!!چقدر وحشتناکه!!

حالا بی خی خی ! مهم اینکه الان دارم با سرعت 100 کیلو بایت حال می کنم هر چند که اینجا خیلی گرمه!!

خوب فهلا !

همتون رو دوست دارم!به قول علی جون:مواظب خوبی هاتون باشین!!

یــــــــاعلی!

نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 19:13 توسط rihana| |


سلام....

چون دیدیم که این مطلب شب آرزو ها داره فسیل میشه و اتفاقات این چند روز اخیر که زیاد مهم نیسن (البته یکی اش خعلی مهمه!)به این نتیجه رسیدم که یه حالی به رفقا بدیم یه آپی بکنیم ...

من مث این افسانه (ادرس وبش تو پیوند هام هست) نیستم که بیام واسه انتظار و این چرت و پرت ها عشقولانه بنویسم..(با عرض معذرت)والا!!هویجوری گفتم بیام از حال و وضع این روزا بنویسم که  به قول یکی این روزا همه چی هدفمن شده!

امروز از خواب نازم زدم و ساعت 8 بود بلند شدم وبا بابایی رفتیم مدرسه که کار نامه بگیریم که!

رفتیم تو مدرسه دیدیم همه ما رو تحویل می گیرن و این حرفا!حتی خانم خیران (معاونمون) که همیشه تا سلامش می کردم به جای جواب سلام می خواست دو تا فحش بارم کنه و یه نگاه سرد و خشن تحویلم میداد ،حسابی تحویلمون گرفت و این حرفا دیگه!!!

بعد فهمیدیم همه ی اینا واسه اینکه بنده ،ریحانه خانم شاگرد اول شدم و همگی به علاوه خودم حال کردن!!خلاصه هی واسمون در نوشابه باز کردن!

منم که خوش خیال فک کردم معدلم 20 شده ! حالا که کارنامه رو گرفتیم دیدیم اکه هی این خانم فلانی آمادگی دفاعی مون رو 19/75 داده ! در اون لحظه احساس کردم که اگه این جا بود مطمئنا 3،4 تا ریچارد بارش می کردم !!اخه بنده خدا تو اندازه یه جو هم انصاف تو وجودت پیدا نمیشه که این 19/75 رو 20 کنی !اخه این آمادگی دفاعی دیگه چیه!!خلاصه واسه مدیر مون و معاون و هرکی سر رام بود غر زدم که چه طور شد که این طور شد!!تازه بعدش که رسیدم خونه کله مامانم رو. حسابی دندون گرفتم و غر زدم !!!واقعا ادم دود از کله اش بلند میشه وقتی با همچین ادمایی رو به رو میشه!!

به هر حال مهم اینه که طبق معمول و به لطف خدا جونم (الهی قربونت برم،فدات،میخوامت)و تلاش های بنده شاگرد اول شدم با معدل 19/97 (همش 0/03!!!!هی وای)!!

.............

این روزا خیلی داره به بطالت می گذره...دلم هوای مدرسه رو کرده(البت مدرسه بدون درس)دلم هوای خل بازی ها و سوتی های رقیه،ضایع کردن و پیچوندنای افسانه،خاطره ها و حرفای فاطمه و ....(دلم هوای همشون رو کرده)هی روزگارررررررر!!

تابستان خوش و خرمی رو واستون می ارزوام (یعنی ارزو می کنم)بعدشم این که اب طابی زیاد بخورین خوبه حال میده!!!خنک میشین!اب هم زیاد بخورین!بعدشم اینکه ببینین من چقد به فکرتونم !!تازه رفتین بیرون حتما ضد افتاب بزنین ،عینک افتابی هم فراموش نشه!لباس مشکی نپوشین چون گرمتون میشه عرق می کنیین!!بعدشم اینکه سعی کنین بیشتر دوستاتون رو سر کیسه  کنین!!!(مثلا رفتین بیرون بذارین اون واستون خوراکی بخره!!)البته ما از دوستامون همچین چیزایی ندیدیم جز اینکه من خودم چن دفه مهمونشون کردم!والا!!

خوب من رفتم چون خوابم میاد و فردا هم باید زود بیدار شم چون که میخوام مسابقات بین المللی اسکواش رو از تی وی بتماشایم !!

قربون همتون!دوستون دارم از ته دل!به قول علی جون:الهی !خودم یه تنه غصه  هاتون رو پر پر کنم ! یاعلی

نکته:این تیکه اخر رو لاف زدم من این قد تنه ندارم که بتونم یه تنه غصه هاتون رو پر پر کنم ؟!!

خدانگهدار!!فک کنم طولانی ترین آپ تاریخ وب نویسی ام بود!!

نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 0:43 توسط rihana| |

 امشب شب ارزوهاس! شبی که خیلی ازش خاطره دارم ! شبی که تموم سال لحظه شماری واسش می کنم !!شبی که یکی یکی ارزو هامو واسه خدا ردیف می کنم!قربونش برم تا حالا که خیلی هاش رو بر اورده کرده....

خدایا ....خیلی واسم عزیزی!میدونم خیلی از جاها طوری بودم که تو نمیخواستی ،اما اگه تو نبخشی ،برم سراغ کی؟؟یــــــــا غفور!

امشب میام سراغت ....به یادت هستم به یادم باش!!!خودت میدونی تو دلم چه خبره؟!؟

یادمون نره واسه هم ارزو های قشنگ کنیم!

قربون همتون.........یاحق!!!

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 10:49 توسط rihana| |

سلام....

چیز خاصی واسه گفتن ندارم ....یعنی چیزی  هست اما برای نوشتن چیزی نیست!!اونم اینجا!

خیلی این روزا مشنگ می زنم !فک کنم واسه استرس خردادِ !

وای خدا یعنی یه ماه باید بشینیم درس بخونیم !چه وحشتناک!!

.............

این روزا شروع کردم میرم اسکواش...

البت قبلا هم میرفتم..

احساس می کنم بیشتر از قبل دوست دارم بازی کنم (اسکواش رو میگم)!

ورزش توپیه!پر تحرک و جالبه!!

............

شنبه امتحان داریم طبق معمول!خداییش این معلم ریاضی مون استاد تر زدن توی تعطیلاته!....

...

دیگه خوابم گرفته! حال ندارم بنویسم !

قربون همتون !

لطفا

"سبز باشید"

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 23:59 توسط rihana| |

سلام...

الان که دارم مینویسم در نهایت خستگی به سر می برم...(چه لفظ قلم)!!

اخه یعنی که چی عید که میشه همه میرن خونه ی هم ....به خدا از سر شب تا حالا دارم کار می کنم تو خونمون......وای خدا مگه پا میشن برن اخه؟!؟!...

بی خی خی ...! دیگه فک و فامیلن نمیشه غر زد!

دیگه چی؟اهان !میخواستم بگم کاش میشد عید تموم نشه .اخه اصلا حوصله رفتم به مدرسه رو ندارم ...

فعلا که صبح ها ساعت 11 بلند میشیم وول می چرخیم ..!ولی خداییش عید هم مسخرس! همینجور الکی خوشیم ...!البته امروز که شخصا very tired هستم!

هی روززگار! ما وفتیم!(به قول یکی وفتیم)خداحافظتون!قربون همتون!

دوستتون دارم 

یادتون نره :

*ســـــبز باشید*


نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 1:35 توسط rihana| |

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار

این سهم چشم های من است...................!!!



نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 21:44 توسط rihana| |

بهار می رسد اما......!!!


اما  چی ؟؟؟ااما من بهاری نیستم بی خود و بی جهت (فعـــــــــــــــــــــــــــلا)!!!!

همین !!!!

دلاتون ...وجودتون بهاری !!

قربون همتون!!

*سبز باشید*

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 22:57 توسط rihana| |

فقط اومدم تولد دوست عزیزم رو بتبریکم (فعل رو حال کن)همون تبریک بگم 


رقیه عزیزم......امشب این دنیاست که افتخار داشتنت و قدم گذاشتم تو به ابن دنیا را جشن می گیرد.....واین من خواهم بود که تک تک لحظات با تو بودن را جشن خواهم گرفت!!!

بهترینم تولدت مبارک!!

چه زود دیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر می شود!!!16 سال تمام شد!


تولدت مبارک 

از طرف ریحانه ! 

نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 23:45 توسط rihana| |



 سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام............................

من بالاخره اومدم .........

قبول دارم خیلی وقته اپ نکردم......ولی خداییش دیگه حال و حوصله وب نویسی نداشتم ....و الان هم منتظر یه بهونه بودم تا دوباره بیام .....

اون بهونه ولنتاینه....!!!

خب دیگه ولنتاینتون مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ !!!

به قول رفقا:

گاو والاغ و اردک .کبریت و گاز وفندک گنجشک و غاز و لک لک .نون و پنیر و سنگک تار و سه تار وتنبک.یه بسته شکلات تک تک ولن تاینت مبارک ..........

از همین جا به دوستای گلم مث فاطمه جونم . رقیه جونم .افسانه جونم .محبوبه جونم .محدثه جونم ......................تبریک می گم (دوستتون دارم)

دیگه...؟!؟!؟!چی بگم.!؟!؟

هیچی دیگه قربون همتون .....ما که  رفتیم  که ...بریم درس بخونیم که ...به قول رفقا خربزنیم که......شما خوش باشید که .......به قول یکی:آه خدای کریم همه جفت جفت ان و ما......!!!!ما که کسی رو نداریم که...ولن تاین و این حرفا که ...واسه ما نیس که .....!!!ولی به هر حا ولن تاینم مبارک ولن تاینتونم مبارک...!امیدوارم همیشه واقعا همدیگرو دوست داشته باشیم که....!!

خدانگهدارتون .......! ما رفتیم ...!

ریحانه


نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 22:19 توسط rihana| |

به نام اونیکه اخرشه !و سلام به تو که مال اونی >عشق اونی و دلش برات تنگ میشه!

خیلی وقت بود که یه آپ جدید نکرده بودم ! یعنی حوصله اش رونداشتم !

حالا هم که او مدم حرف زیادی واسه گفتن ندارم ! فقط اینکه این روزا حسابی سر یه قضیه ای دپرسم .حالم حسابی گرفتس ! هیچ جوری هم خالی نمیشه !

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

خیلی وقته که یه رصد درست و درمون واسه نجوم نرفتم . این هفته یه بارش شهابی خیلی زیبا و جذاب و یکی از شاهکارای خدای مهربون توی ۲۲ امرداد اتفاق خواهد افتاد.مواظب باشین که از دستش ندین .البته فک نکنم توی الودگی نوری شهر ها بتونین ببینین !

 

فهلا

نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 11:35 توسط rihana| |

Design By : Night Melody